سيصد و چهاردهمين سرباز در وبلاگ خود "دستنوشته هاي 313+1مين سرباز" نوشت...

سلام ...ب  ر  ا  د  ر

اين تنها كلمه اي هست كه ميشه با دكمه هاي اين كيبرد ساخت ..

در خودم خواهري اي نديدم كه برادر خطابت كنم  ..

يه رابطه ي يك طرفه كه تو برادريتو ثابت كردي و من تو ثابت كردن خواهريم ..جا زدم..

قصد ندارم با نوشتن اين نامه خودم رو از تو بدونم ..كه بگم منم همون اني سلم لمن سالمكمي كه تو

خوندي رو تكرار كردم .. كه بگم هم دغدغه بوديم با هم ...كه هر دومون درد دين داشتيم ..

چرا كه اينكار اخلال در فهم حقيقت توست ..حقيقت كاري كه كردي ...

بزار از خودم شروع كنم ...

خيلي وقته ديگه وقتي ميشينم تو تاكسي ، راننده هر چرندياتي ميزاره گوش ميدم..

خيلي وقته غيبت ميشنومو جيكم در نمياد...

خيلي وقته تو مهمونيا روبروي ماهواره ميشينمو صدام در نمياد..

خيلي وقته وقتي تو مترو يا سرويس دانشگاه روبروي دختري با ظاهر افتضاح ميشينم .. با يه لبخند

تلخ..سر و ته قضيه رو هم ميارم ...

شايد بخاطر اينكه مدام تو گوشمون خوندن كه تو كه تو قبر فلاني نميزارن .. اون خودش بهتر از تو

ميدونه كه داره گناه ميكنه ...تو گليم خودتو از آب بكش بيرون ...انقدر گفتنو گفتند كه خوابمون برد و با

هزيوناي خودمون سرگرم بوديم كه ..

خبر چاقوكشي تو خيابوناي اين شهر در جواب امر به معروف و نهي

از منكر واجب شده در قران  شد كابوس و پريديم از خواب ...

 اعتراف ميكنم بعد از شهادت تو ديگه دودوتا چارتاهام با هم نخوند ...ديگه هر چي چرتكه انداختم نشد

هر جور حساب كردم ديدم منم تو سياهي اون شب ...سهم داشتم...

تو اون شب تاريك تو جامعه اي كه غيرت مرداش واسه ناموس خودشون هم نم برداشته ...

غيرتي شدن براي ناموس يكي ديگه ...

يعني ...بودن تو به نبودن همه ي ما ...در

يعني ...غيرت تو به غيرت نداشته ي همه ي ما ... در ..

به نظر من جاداشت تو اخبار بعد از شهادت تو صرفا جهت اطلاع مسؤلين جمع ميشدند و انگشتاشونو

ميزاشتن وسط  يه گنجشك پر بازي ميكردند...

گنجشك ...پر

غيرت....پر

...

خنده داره ديگه ...نيست؟

جامعه ي اسلامي كه واسه امر به معروف واجب شده در قران قانوني وضع نشده و تو دادگاهاش كسي

كه امر به معروف كرده رو محكوم ميكنن با اون جمعيت تو روز تشييع پيكر تو ...

نميخونه با هم !

يعني خيلي چيزا هست كه نميخونه با هم...

چند روز پيش دختره با وضع ظاهري كه كلا چراغ سبز بود واسه نگاه هاي هرزه  !

تو خيابون معركه گرفته بود كه چرا پسره بهش گفته چند ؟...

نميخونه با هم ..

چرا كه طبق قانون عرضه و تقاضا در پي هر عرضه اي تقاضايي هم هست ديگه ، نيست؟

خون اون همه شهيد كه شد حصار ايران كه زناي امروزايران  به جهاد نكاح سربازاي عراق در نيان ..

با ظاهر افتضاح زناي تو كوچه و خيابون نميخونه با هم...

فاصله ي بين خوشي و درد ...

فاصله ي بين فهميدن و نفهميدنه ...

فاصله ي تعريف من با تعريف تو از تعادل...

تعادلي كه من اون رو با همه پريدن و چرخيدن ميدونستم يعني در واقع سر سفره معاويه ناهار خوردن

و پشت اما علي نماز خوندن ميدونستم و تو پا رو از خط مستقيم كج نزاشتن ...

رك بگم ...دنيايي كه هر كس به فكر قبرو گليم خودش بود  گند تر از اون شده بود كه تذكر تو توفيري به

حالش داشته باشه ...

كارتو منو ياد بچه اي ميندازه كه ميخواست با آب نباتش دريا شيرين كنه ...

تمام اون طلبه ها و بسيجي هاي هم نام تو كه سر پستشون خوابشون برد سر كشته شدن تو سهيم

بودند...

ببين يه دودوتاچارتاي ساده ست ...

اگه ذهنيت جامعه از امر به معروف و نهي از منكر ايني نبود كه

هست ... هيچوقت كسي جرات نميكرد به خاطر امر به معروف چاقو بكشه ...

ميرسه جايي كه ديگه هيچي آروممون نكنه ...

بگرديم دنبال مقصر كه چرا يكي پيدا نشد بزنه تو گوشمون بگه اين ..راه..نيست ، بيراهه ست!!!

دلم گرفته از اين دنيا...

ولي دلگرفتگي من با دل گرفتگي تو ... زمين تا آسمون فرق داشت..

.به اندازه ي فاصله ي دنياي من تا

دنياي تو...

گاهي براي يه خريد ساده بيرون ميرم چشمم هر سمتي كه ميفته يه صحنه ... يه سردرد ...

چيكار ميشه كرد جز اينكه خودتو به خونه برسوني و با دستمال محكم سرتو ببندي و نزاري كه خون به

مغزت برسه كه كمتر ياد چيزايي بيفتي كه ديدي ...

تا ديروز فكر ميكردم من لكه سياهي هستم بين سفيدي جامعه اي كه منتظر امام زمانشون هستن

اما امروز به نظرم ميرسه منم يه نقطه تو سياهي تو سياهي لشكر شهري كه جز زخم زدن به امام زمانشون كاري 

بلد نيستن...

هر چيزي بود در موردت خوندم هر مستندي بود ديدم .. ولي هيچ كدوم چيزي نبود كه من تو عمق اون

كابوس ديده بودم ...

چند ماهي از شهادتت گذشته .. نامه مادرت فقط تشكر بود بدون هيچ كنايه اي ...

به سرم زده كاسه داغتر از آش بشم واست ...

چون احساس ميكنم يه سري حرفا زده نشد ..

چرا  واسه يه فيلم بي سر و ته يا  قيمت بنزين يا خيلي چيزاي ديگه كه ارزشش خيلي كمتر از اين

موضوعه ساعتها  بررسي ميكنن تحليل ميكنن ريشه يابي ميكنن ولي سر  اين موضوع ..

شايدم ريشه يابي شد ولي چون رسيده بود ريشه زير سيبيلي ردش كردند كه بگذره ...

ختم شد به يه دادگاه و يه خبر و نهايتا يه سري ماده و قانون ...

بگذريم از چيزايي كه ريشه ي اين حادثه بودند ...

 

دشمن زده به ريشه و ما در مورد شاخه هاي هرس نشده برنامه ي مذهبي ميزاريم كه غيبت بد ...دروغ

بده ...

يني هنوز اندر خم يه كوچه مونديم ...

چرا يه سوال پيش نيومد واسه صدا و سيماي ايران كه چي كم بود كه مردم ده كوره هامون كه آب واسه

خوردن هم ندارن نسبت به ماهواره احساس نياز كردند ؟

مث فيلم حضرت سليمان كه يه سياهي هايي به هر عنوان تو هوا بودند و به هر كس كه نفوذ ميكردند

كنترل از دستشون  رها ميشد...

 

امروز هم يه چيزايي تو هوا هست كه از بشقاباي رو پشت بوما وارد  خونه ها ميشه تو روان و نا خودآگاه

مردم نفوذ ميكنه  كه تهش ميرسه به اينكه يكي كنترل از دستش خارج ميشه و به جاي دشمن به

برادرش تو خيابون چاقو ميزنه ...

كنترل از دست خيلي ها در اومده ...

هر جايي به يه شكلي بروز ميكنه و تا وقتي جلوش گرفته نشه همچنان ادامه دارد ...

راستش تو كتم نميره صهيونيسم و يهوديايي كه اون ور دنيا سر شيعه رو ميبرن اين ور دنيا واسه  شيعه

هاي ايران هزينه كنه و شبكه كارتون و فيلم هاي جور واجور بزاره كه چي حوصله ي شيعه ي ايراني سر

نره ...

تا جلد كادوهامونم به دست اونا طراحي شد ...

حساب كه ميكنم ميبينم اونا بيشتر از ما به فكر انديشه و ذهنيت بچه هامونن ....

حالا ما خودمونو به خواب بزنيم كه چيزي عوض نميشه ...

تو با شهادتت رو سيم خارداري دراز كشيدي كه  يه عده بيدار شن و تكليفشونو با اين دنيا معلوم كنن

[caption id="attachment_86895" align="alignnone" width="275"]313+1مين سرباز 313+1مين سرباز[/caption]

و يك نفر كه جايي بين شما خوبان نداره و تمام سعي اش اينه كه حواسشو جمع كنه كه پاشو از

گليمش دراز تر نكنه ..

و دلش خوش باشه به اينكه گاهي به زبان الكن خودش  ارادت خودش رو ثابت كنه ...

اين نامه فقط يه درد دل بود از سر دلتنگي  

دلتنگ بوي خدا تو اين شهر مجروح

نه شكايت بود ونه توجيح نامه براي كم كاري خودم ...

 

يا حق

313+1 مين سرباز

کد خبر 86893

برچسب‌ها

اخبار مرتبط

تبلیغات

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =