به گزارش پایگاه خبری آفتاب ری به نقل از  رویداد،داستان تاریخ پهلوی از ابتدا تا انتها بسیار ظریف و پیچیده است و ساخت آن انبوهی از مطالعات را می طلبد. نگاه مخاطب به هر فیلمی در این گونه باید از جنبه تاریخی بودن آن باشد. ملاک اصلی این گونه نگاه است. اما این هفته ها شاهد جدا شدن این سریال از خط اصلی داستان خود هستیم . موضوع تاریخی فیلم رها شده و به حواشی  نه چندان مرتبط می پردازد. البته از ابتدا هم روند داستان به گونه ای نبود که بتوان آن را صرفا یک فیلم تاریخی معرفی کرد. سریال دائم به دنبال مطرح کردن حواشی بی ربطی بود که حتی در وجود بسیاری از آن ها شبهات بزرگی وارد است.حواشی که چیزی را از دوران پهلوی دستگیر ما نمی کند . کلاه پهلوی ساخته سید ضیاء الدین دری در حقیقت داستان  جوانی به نام فرخ باستانی استا که برای تحصیل به پاریس رفته  دکترای اقتصاد می گیرد و  توسط تقی زاده  به حکمت معرفی شده ، فرماندار شهر سامان می شود. این گونه روایت یک داستان به گونه ایست که کم کم حاشیه ها جای متن اصلی را گرفته و مخاطب را در گیر خود می کند. حالا دیگر دغدغه مخاطب چیز دیگریست.  فیلمی که بعد از حدود 10 سال طول زمان برای ساخت حالا باید روایت گر مسائل ایران در دوران پهلوی باشد و مسائل سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ایران را در آن سال ها به خوبی بیان کند به قدری  ماجراهای رمانتیک را در فیلم بولد کرده  که مخاطب جای دنبال کردن اصل ماجرا  به دنبال قصه عاشقانه بلانش ، فرخ ، شادی و ... است.

مخاطب سریال به دنبال عاقبت این زندگی هاست نه به دنبال وضع مملکت در دوران پهلوی و این ایراد کمی نیست. همیشه برای پیشبرد هر داستانی لازم است  از حواشی جالبی هم استفاده کرد  اما نه به قیمت نابودی داستان و ماجرای اصلی.یعنی حواشی  به مانند علف هرزی دور دور گیاه اصلی بچید و نابودش کند. یا لا اقل نقص بزرگی را به آن وارد کند. باز هم شاهد این گونه اتفاقات در این دست سریال ها بودیم برای مثال در سریال جابربن حیان باز هم این جدایی از خط اصلی داستان و رها شدن مخاطب به سمت ماجرای عاشقانه شخصیت زبیر اتفاق افتاد.کاملا درست است که کلاه پهلوی وضعیت جامعه ایران را روایت می کند اما در حاشیه ننه متن اصلی داستان. اگر کسی بخواهد تعریفی از این فیلم ارائه داده و در یک خط آن را معرفی کند مطمئنا تعریف اکثریت  ماجرا شکست فرخ در عشق اول پیروزی بلانش در به دست آوردن فرخ و در نهایت رویا رویی فرخ و شادی در آن گوشه و کنار میرزایی هم هست نماد مذهبی فیلم سیاستی هم هست و ...

این متن اصلی تعریف یک مخاطب از فیلم سید ضیاء الدین دری است. اصل و فرع چنان با هم مخلوط شده و فرع بر آن می چربد که دیگر داستان اصلی را نمی توان تشخیص داد.واضح است که اتفاقات آن زمان آن قدر برجسته و خود قابل ساخت و پرداخت بئده که دیگر نیازی به دست انداختن به گریبان قصه های تکراری نیست.توقع از یک سریال که این گونه وقت و هزینه صرف ان شده با سریال های عدای متفاوت است. اگر قرار باشد بعد از 10 سال ماحصل 6 ماه نصیب مخاطب شود پس هزینه و زمان صرف شده برای چیست؟داستان سریال تقریبا خاطرات شخصی بلانش است بلانش  به عنوان راوی داستان بیشتر خاطرات خودش را تعریف می کند و در گوشه و کنار اگر وقت بکند از وضع مملکت هم می گوید. این شخصیت به گونه ای به آن پرداخته شده که مظلوم ماجرا شناخته شده در حالی که میدانیم پشت اعمالش نیت درستی نیست.مثل چادر بر سر کردن او در قسمت گذشته.این که خط اصلی داستان بدون هیچ حاشیه ای تا انتها  طی شود نا شدنیست به هر حال باید برای جذب مخاطب هم کاری کرد اما داستان را هم باید کامل روایت کرد. کلاه پهلوی تا پایان هنوز راه دارد اما تا به حال نمره قابل قبولی دریافت نکرده از موقعیت های موجود به نحو احسن استفاده نشده.

نکته بعدی در باره منقطع صحبت کردن ماه چهره خلیلی در نقش وین سیمپسون و لهجه لایتچسبک اوست.این لهجه عجیب و غریب آدم را کلافه می کند. خدا را شکر که این اتفاق برای سایر خارجی ها در فیلم نیفتاده و مثلا نگین محسنی بسیار خوب در نقش بلانش به فارسی صحبت می کند و باور پذیر تر است که وی یک فرانسوی است که حالا ایرانی حرف می زند. اما فرخ باستانی شخصیت اصلی داستان ... چرا باید در این سریال جای استفاده از حقایق موجود از و افراد حاضر از کسی آن هم به عنوان شخصیت اصلی بهره  برد که خود بازیگر نقش آن عدم وجودش را چند باری ذکر کرده است؟افراد زیادی هستند که مستندات تاریخی وجودشان را اثبات می کند و می شود از آن ها بهره برد اما این سریال تنها حول یک محور اصلی می چرخد و آن هم فرخ است.فرخ قهرمان اصلی داستان  و شخصیت برجسته ایست. میشود ماجراهای تاریخی به این مهمی را با شخصیت های موجود!!! و بسیار بهتر از این روایت کرد. به هر حال باید منتظر ماند تا اتفاقات قسمت های آینده...

باز هم مهم ترین نکته فیلم استفاده ابزاری از برهنگی و پوشش های بسیار نا مناسب با ادعای روشنگری سیاسی است که چنین استفاده های ابزاری دو سویه از برهنگی و پوشش های نا مناسب در واقع یک بهره برداری دو لبه از منظر جذب مخاطب و همینطور انتقال پیام های سیاسی است که به خودی خود آنچنان گیرا و جذاب هستند که نیازی به انتقال هایی ازین دست نداشته باشند.

به هرحال ظاهرا و از قرار معلوم کلاه مسئولین صدا و سیما را باد برده است و بقول قدیمی ها کلاه گشادی بر سرشان گذاشته اند که اینچنین از اعتبار این سازمان بهره برداری شده است.

کد خبر 8411

تبلیغات

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 16 =