شهید یدالله عباس زاده فرماندهی نیروهای حفاظت نمایشگاه بین المللی را قبول نکرد و به جبهه های جنگ حق علیه باطل شتافت

به گزارش آفتاب ری :  در روز 28 فروردين ماه 1346 خورشيدي، در محله "چشمه علي" شهرري در خانواده‌اي مذهبي و کارگري کودکي به دنيا آمد که سال ها بعد جزو ياران نايب امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، حضرت امام خميني (ره) شد.

   « يدالله » از اوان کودکي و نوجواني پر جوش و خروش بود و لحظه‌اي آرام و قرار نداشت و پيوسته به دنبال اين بود که کاري را دست و پا کرده و مشغول باشد، به همين جهت در دوران تحصيل به محض اينکه تابستان شروع مي شد، کاري پيدا کرده و از اين طريق به خانواده اش نيز کمک مي کرد.

367643487457646 (1)

   او در اين دوران علاقه عجيبي به ورزش داشت و در شنا و کشتي، تمام همسالان خود را پشت سر مي نهاد. يدالله دوران ابتدايي را در دبستان داريوش(معراج) آغاز نمود که اين دوران همزمان با اوج گيري قيام مردم سلحشور ايران عليه رژيم ستمشاهي. او در اين زمان، در تظاهرات محلي شرکت فعال داشت.

   پس از گذراندن همراه با موفقيت دوران ابتدايي، دوران راهنمايي را نيز در مدرسه محمديان(شهيد صادقي) سپري نمود.

   با شروع جنگ تحميلي و دستور حضرت امام امت (رحمت الله عليه) مبني بر تشکيل ارتش بيست ميليوني، با اصرار زياد به خانواده، وارد بسيج شد و در « پايگاه شهيد دکتر چمران » عضو گرديد. در ابتداي عضويت در بسيج، همزمان با             « واحد نيروهاي افتخاري کميته انقلاب اسلامي » نيز همکاري مي کرد.

   حضور در بسيج و مأنوس بودن با رزمندگان، حال و هواي جبهه را در سرش انداخت و بر آن شد در جبهه حضور يابد. امُا مسئولين اعزام به دليل صغر سن به او اجازه حضور در جبهه را ندادند و حدود يکسال را با آه و حسرت گذراند،

 تا اينکه با دست بردن در فتوکپي شناسنامه و دستکاري تاريخ تولد موفق شد رضايت مسئولين کميته انقلاب اسلامي را جلب نموده و در سن «14سالگي» براي اولين بار در جبهه حضور يابد. از عکس هايي که از آن دوران به جا مانده، تعادل روحي و عدم احساسي بودن او کاملاً آشکار است و اين نشان مي‌دهد به بُعد نظامي جنگ علاقه‌مند نبوده، بلکه«معنويت سرشار» دفاع مقدس نيز براي او جاذبه اي وصف ناشدني داشت.

367643487457646 (4)

   خانواده و نزديکان يدالله، شهادت مي دهند حضور او در جبهه ها، هرگز از روي احساسات و هيجانات نبوده است، بلکه به خاطر نياز به نيرو در خط مقدم و به جهت روحيه مسئوليت پذيري و انجام وظيفه بوده است.

   وي در دوران حضور در پشت جبهه هم بي کار نمي نشست و در ضمينه کارهاي فرهنگي بسيج و کميته انقلاب اسلامي، فعاليت هاي پر شماري داشت.

   او در سال 1363 به طور داوطلبانه به عنوان پاسدار وظيفه(پس از گذراندن دوره آموزشي در پادگان حضرت حمزه سيدالشهداء عليه السلام ) به جنوب اعزام شد.

در دوران خدمت سربازي، فرماندهان و مسئولين چنان به يدالله علاقه‌مند شدند که خود در خصوص استخدام ايشان اقدام نمودند و بدين ترتيب آرزوي ديرينه‌اش که همانا پيوستن به خيل سپاهيان اسلام بود، برآورده شد. يدالله به لباس «سبز» سپاه علاقه وافري داشت و به پاسداري عشق مي‌ورزيد.

   در يکي از روزهاي حضور در جبهه جنوب، به دليل بمباران وحشيانه دشمن بعثي، يدالله از ناحيه پا به شدت مجروح شد و به بيمارستاني در اصفهان منتقل گرديد. ولي قبل از اينکه بهبودي کامل را بدست آورد، مجدداً به جبهه رفت تا در کنار ديگر نيروهاي سپاه اسلام به دفاع از دين و ميهن بپردازد.

   در سال 1365 به دنبال بروز شايستگي هاي فروان، از طرف وزارت { وقت} سپاه به عنوان يکي از مسئولان «حفاظت» نمايشگاه بين المللي تهران منصوب شد ولي به دليل روزمره‌گي اين کار که با روحيه پرنشاط او همخواني نداشت، پس از گذشت 7-6 ماه از اين مسئوليت استعفا کرد و به عضويت گردان عمار(رحمت الله عليه) لشکر 27 حضرت محمد رسول الله (صلي الله عليه وآله) در آمده، به جبهه هاي جنوب بازگشت.

367643487457646 (5)

   يدالله دعاها و مناجات ها را بسيار سوزناک مي خواند و علاقه بسياري به اهل بيت پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) داشت، به همين جهت کم کم به مديحه‌سرايي علاقه‌مند شد و به جرگه مداحان اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) پيوست.

   او قرائت « زيارت عاشورا » را هرگز ترک نمي کرد و هميشه با طمأنينه و سوز و گداز آن را مي خواند. يدالله، به حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) نيز علاقه فراواني داشت.

سرانجام، شير روز و پارساي شب، يدالله عباس زاده در ايام فاطميه، در حالي که در زير لباس فرم سپاه، لباس مشکي حضرت زهرا (سلام الله عليها) را به تن داشت، در عمليات

 « بيت المقدس 2 » در منطقه "ماووت" به تاريخ اول بهمن ماه 1366 شراب طهور شهادت را جرعه جرعه سر کشيد و به ميهماني خداوند متعال رفت و با همان لباس سبز سپاه و پيراهن مشکي نيز دفن شد.

رؤياي برادر شهيد

 367643487457646

   آقای عبدالله عباس زاده، برادر شهيد مي گويد:

 هنوز يدالله پاسدار نشده بود که خوابي ديدم که تصور مي‌نمودم در مورد خود بنده است. ديدم که در بهشت زهرا (سلام الله عليها) قبر کساني را که در آينده به شهادت مي رسند را آماده مي کنيم. رسيدم به قبري که با خط سرخ نوشته شده بود: « پاسدار شهيد ... عباس زاده » يعني نام خانوادگي ما مشخص بود ولي نام کوچک معلوم نبود. فکر کردم سنگ قبر بنده است، چون در خانواده ما، من پاسدار بودم. من آن قبر را تميز کردم و دستي به اطراف آن کشيدم. پس از آن رؤيا در عمليات خيبر شرکت کردم و در اين عمليات اميدوار بودم به شهادت برسم، ولي نصيب نشد.

چند سالي گذشت و يدالله در سپاه استخدام شد و پس از مدت کوتاهي در عمليات«بيت المقدس2 »  شرکت کرد و بالاخره به آرزويش «شهادت» رسيد و خودم او را در بهشت زهرا (سلام الله عليها) در قبر نهاده، تلقين خوانده و سنگ ها را چيدم و ...

پس از برگزاري مراسم سوم يدالله، در خانه به عکس او که نگاه مي کردم، در فکر فرو رفتم و پي بردم خوابي که چند سال پيش ديده بودم، در خصوص « يدالله » بوده، نه من.  

وصيت نامه شهید يدالله عباس زاده

   قرآن کريم: سوره مائده – آيه 53 الي 54 حضرت حقمي‌فرمايد:

‹ اي گروهي که ايمان آورده ايد هر که از شما از دين خود مرتد شود بزودي خدا قومي را که (بسيار) دوست دارد و آن ها نيز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان سر افکنده و فروتن و به کافران سرافراز و مقتدرند ( مانند علي عليه السلام و شيعيانش )به نصرت اسلام بر مي انگيزد که در راه خدا جهاد کنند و در راه دين از نکوهش و ملامت احدي باک ندارند اين است فضل خدا به هر که خواهد عطاء کند و خدا را رحمت وسيع نامنتهاست و باحوال هر که اسستحقاق آنرا دارد داناست.›

 

   با سلام و درود بر يگانه منجي عالم بشريت حضرت مهدي( عجل الله تعالي فرجه الشريف) و نايب بر حقش امام امت و با سلام خدمت تمام عزيزاني که به اسلام و مسلمين و امت حزب الله ايران خونين خدمت مي نمايند.

 خدمت مادر دلسوز و پدر بزرگوار، خواهران مهربان، برادران عزيز، دامادان گرامي، خاله دلسوز و دوستان خوب و عزيزم بخصوص برادران مخلص بسيجي و تمام فاميل هاي عزيزم «سلام عليکم» پس از عرض سلام خدمت يکايک شما بزرگواران بخصوص مادر دلسوز و گرامي که جداً خيلي دوستش داشتم و دارم ولي خوب ديگر وقت جدايي از همديگر است ولي از شما مادر خوب که خيلي زحمت براي اين حقير کشيده اي حتي از فرزندان ديگرت هم بيشتر که اميدوارم که حضرت فاطمه (سلام الله عليها) شفيع شما در آخرت باشد و ما را حلال کرده و براي ما دعا کنيد و همينطور پدر بزرگوار و عزيزم که اين حقير خيلي ايشان را ناراحت کرده‌ام و اميدوارم به خاطر خداوند اين حقير را حلال کرده و اميدوارم با اعمال خيري که انجام داده و مي دهيد در آخرت حضرت علي(عليه السلام) شفيعتان باشد.

 خدمت خواهران عزيز و خوبم که خيلي به آنها علاقه دارم هر چند که قابل نيستم ولي عرض کوچکي خدمتشان دارم که اميدوارم به وصيتي که اين حقير مي نمايد جامه عمل بپوشانند. اميدوارم مانند حضرت زينب (سلام الله عليها) صبور باشند و خودشان را از تمامي نامحرم ها چه در تشييع جنازه و يا در تمامي مواقع ديگر پوشانده وحجابشان را کامل‌تر نمايند و اميدوارم با کارهاي خوبي که در رابطه با اسلام انجام خواهند داد و تبليغاتي که از اسلام خواهند کرد با تمامي مسائل بخصوص حجاب اميدوارم که حضرت زينب (سلام الله عليها) در آخرت شفيع آن‌ها باشد.

خدمت برادران عزيزم فتح اله، حمداله، عبداله، زيداله و بخصوص عبداله که تمامي شما انشاءاله پرچمداران اسلام خواهيد بود. اميدوارم که سربازان خوبي براي حضرت ولي عصر امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و نايب برحقش امام امت خميني کبير بوده و باشيد و انشاءاله تا آنجايي که مي توانيد براي آمرزش اين حقير دعا کنيد و از برادر گراميم حاج عبداله عباس زاده که خيلي خيلي دوستش دارم و اين را از قلبم مي‌گويم تقاضايي دارم. اين حقير حدود 2ماه روزه و حدود 3 الي 4 ماه نماز قضا دارم البته نمازها را خوانده ام ولي براي احتياط عرض مي نمايم و از شما برادر بزرگوارم تقاضا دارم به کمک برادران مجتبي گودرزي، يوسف صادقي، حسين فدايي و هر يک از دوستان که خواستند تقبل نمايند به اين وصيت حقير جامه عمل بپوشانيد. در ضمن 1000 تومان هم از طرف اين حقير به صندوق امداد امام کمک به فقرا بدهيد. خدمت دامادان گرامي عرض مي نمايم که اين حقير قابل نيستم که نصيحتي کنم ولي از اين جهت که به ياد ما باشند براي شما اين را بگويم حتماً به نماز اهميت بدهيد بخصوص نماز جمعه و نماز جماعت به همراه خانواده هايتان.

   و خود و خانواده هايتان را اهل هيئت هاي عزاداري نماييد بخصوص هيئت پيروان شهداي کربلا و زيارت و هميشه در کارهايتان به خداوند توکل کنيد و از ائمه معصومين (عليهما السلام) کمک بجوييد. از خدمت خاله گرامي ام التماس دعا دارم و اين را از شما مي خواهم در تمامي مجلس ها اين مطلب را از طرف اين حقير بگوييد که حرف کسي را نزنند و غيبت کسي را نکنند. و خدمت دوستان و بسيجيان محل عرض کنم با اعمال خوبتان راه شهدا را ادامه داده و از جبهه و جنگ هم غافل نباشيد. که امر امام عزيز است که مسئله مهم ما در حال حاضر جنگ است.

و اين را به تمامي فاميل هايمان عرض مي کنم که اين حقير را حلال نماييد و قدري هم به فکر آخرت باشيد.

   ضمناً:

          تمامي شهداي ما هم دوست داشتند در دنيا باشند و مال و منال جمع آوري کنند ولي از همه چيز گذشتند و عاشق شهادت شدند پس بياييد تمام رذائل اخلاقي را از خود دور کنيم و مقداري هم در پرورش روح هاي خود فعاليت کرده و از غيبت و دروغ و اين مسائل دور باشيم تااگر دعايي کرديم به اجابت برسد انشاءاله .

« به اميد پيروزي حق بر باطل »

يداله عباس زاده – 25/10/66

روز جمعه ساعت 4 بعد از ظهر

کد خبر 31880

تبلیغات

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 3 =