یادداشت/

خاطره تلخ آبان

  • کد خبر : 621558
  • ۰۸ آبان ۱۳۹۹ - ۲۰:۴۳
خاطره تلخ آبان
دهه اول آبان در تاریخ معاصر ایران مناسبت‌هایی قابل اعتنا دارد که با تاریخ پهلوی پیوند خورده است. مناسبت‌هایی که یکی از مهم ترین آن‌ها ششم آبان سالروز تصویب قرارداد کنسرسیوم نفت در مجلس سنا و هفتم آبان سالروز امضای این قراداد توسط محمدرضا پهلوی اشاره کرد.

به گزارش شبکه خبری تهران نیوز، دهه اول آبان در تاریخ معاصر ایران مناسبت‌هایی قابل اعتنا دارد که با تاریخ پهلوی پیوند خورده است. مناسبت‌هایی که یکی از مهم ترین آن‌ها ششم آبان سالروز تصویب قرارداد کنسرسیوم نفت در مجلس سنا و  هفتم آبان سالروز امضای این قراداد توسط محمدرضا پهلوی اشاره کرد. البته سالروز تولد محمدرضا پهلوی و پسرش هم در همین ماه واقع شده است. اما این قرارداد نفتی چگونه بسته شد و طرفین آن چه کسانی بوند؟

۲۹ اسفند ۱۳۲۹ مصدق موفق شد دست استعمار انگلیس را از نفت ایران قطع کند اما این ملی شدن عمر چندانی نداشت. ۲۸ مرداد ۳۲ کودتای آمریکایی علیه مصدق انجام شد و مهمترین وظیفه دولت کودتا بعد از سرنگونی دولت مصدق، حل مساله نفت و فروش آن بود. انگلیس از ملی شدن صنعت نفت ناراحت بود و امریکا هم می خواست وارد بازی نفتی ایران شود. به این ترتیب مشتری‌ها یا در حقیقت غارتگران جدیدی برای نفت ایران پیدا شدند. شرایط داخلی ایران به خاطر کودتای سریع و رعب آور ۲۸مرداد، هم بسته و امنیتی بود و در آن فضای خفقان اعتراضی صورت نمی‌گرفت. چندین ماه بعد از کودتا، بین نمایندگان هشت کمپانی نفتی برای تشکیل کنسرسیوم بین المللی موافقت حاصل شد. مذاکره کننده اصلی ایران در مسائل مربوط به این قرارداد دکتر «علی امینی» وزیر دارائی کابینه سپهبد زاهدی بود که پیش از این در دولت مصدق هم وزیر دارایی بود. طرف مقابل هم هوارد پیچ نماینده کمپانی‌های نفتی بود.  در این قرارداد که به «قرارداد امینی – پیچ» یا قرارداد کنسرسیوم معروف شده است، برخلاف قانون ملی شدن نفت ایران که تصریح می کرد اکتشاف و استخراج و تصفیه نفت ایران منحصرا باید در دست دولت ایران باشد،  باز هم همچون گذشته، اکتشاف و استخراج و فروش نفت به دست شرکت های خارجی سپرده شد و ایران به دریافت حق الامتیاز اکتفا کرد. به موجب قرارداد کنسرسیوم کمپانی‌های مذکور اجازه یافتند در هر نقطه ایران عملیات اکتشاف و استخراج را با هزینه دولت ایران انجام دهند. کمپانی‌های فوق همچنین اختیارات وسیعی در بنادر، راه‌آهن، سرویس تلفن و تلگراف و بی‌سیم و هواپیمائی ایران بدست آوردند.

شگرد غربی‌ها در تنظیم این قرارداد، طولانی کردن و مبهم کردن متن قرارداد بود به شکلی که نمایندگان مجلس و سناتورها نتوانند متن کامل را بخوانند و اگر هم بتوانند، به خاطر جایگزین شدن عبارات نامانوس و غیرعادی به جای اصطلاحات عادی و همیشگی، نتوانند درک درستی از مفاد قرارداد داشته باشند. مثلا به جای عبارت رایج حق الامتیاز از  نام مبهم «پرداخت اعلام شده» استفاده شده بود و این کار مطالعه و قضاوت قرارداد را خیلی سخت می کرد. البته بسیاری از نمایندگان مجلس اصولا توانایی مطالعه قراردادبه زبان انگلیسی را نداشتند. قرارداد با فشار شاه، به سرعت در دو مجلس نمایندگان و سنا  تصویب شد و بر اساس آن شرکت نفت ایران و انگلیس۴۰%، شرکت‌های آمریکائی نیز۴۰%، شرکت شل۴۰% و شرکت نفت فرانسه۱۶% در منافع نفت سهیم شدند. دولت ایران تضمین می‌کرد که تا ۲۵ سال نفت تولیدی را به شرکت‌های عضو کنسرسیوم (آمریکایی، انگلیسی، هلندی و فرانسوی) بفروشد. این قرارداد در ۲۹ مهر ۱۳۳۳ به تأیید مجلس شورای ملی و در ۶ آبان به تصویب مجلس سنا رسید.  در هفتم آبان ۱۳۳۳ هم متن قرارداد به امضای شاه رسید و بدین ترتیب فروش نفت ایران پس از نزدیک به چهار سال وقفه در بهمن سال ۱۳۳۳ از سر گرفته شد.

اینگونه بود که اینگونه امریکایی ها کوچکترین بارقه های دموکراسی و آزادی استفاده از منافع ملی را در ایران کشتند و همگام با انگلیس انتقام سختی از مصدق گرفتند. آمریکایی ها کودتای ۲۸مرداد را اجرا کردند، شاه ایران را دوباره به قدرت برگرداندند و تحریم های نفتی علیه ایران را لغو کردند. . سپس کنسرسیوم نفت تشکیل دادند و صاحب منافع مستقیم  نفتی در ایران شدند. جالب اینکه شاه همواره از امضای کنسرسیوم  در سال۳۳ دفاع می کرد و آن را بهترین اقدام ممکن در آن زمان و در راستای ملی شدن صنعت نفت معرفی  می کرد.اما در واقع نفت ملی نشده بود، تنها تفاوت نسبت به قبل این بود که سلطه انحصاری بریتانیا بر نفت ایران از بین رفته بود و بازیگر اصلی شطرنج نفتی ایران ، آمریکایی‌ها شده بودند. امریکایی هایی که حالا پس از کودتای ۲۸ مرداد، نه فقط نفت که وابستگی اقتصادی و نظامی و سیاسی ایران به خودشان را هم در ادامه مسیر ارتباط با ایران به دست آورده بودند.

محمدرضا پهلوی جمله معروفی دارد که آن را در سخنرانی افتتاحیه جشنهای ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی در سال ۱۳۵۰ در مقابل مقبره کوروش بیان کرده است: کوروش آسوده بخواب که ما برای نگهبانی میراث پر افتخار تو بیداریم. اما نگاه مختصری به مسیر حرکت پهلوی در زمینه اداره ایران و مدیریت منابع آن، مخصوصا توجه به قراردادهای نفتی مانند قرارداد کنسرسیوم نشان می دهد که اتفاقا هیچ وطن پرست و وطن دوستی نمی توانسته در آن سالها سر آسوده زمین بگذارد. زیرا وقتی شاهنشاه با مهمترین ثروت ملی و برگ برنده یک سرزمین چنین معامله ای می کند، تکلیف منافع ملی و مصالح مردم مشخص است.

چهارم آبان، سالروز تولد محمدرضا پهلوی، نه به خاطر ارزش مولودش بلکه از آن رو در حافظه تاریخی ایران ثبت شده که سالها جشن و پایکوبی دستوری و فرمایشی در این روز انجام می شده است. در سال‌های حکومت پهلوی جشن های زیادی به مناسبت تولد ملکه مادرو رضاخان، تولد خواهران و برادران و شاهزادگان،تولد ملکه و ولیهعد، تاجگذاری و حتی بزرگداشت سالروز کشف حجاب یا به قول پهلوی اعطای حقوق اجتماعی به زنان برگزار می‌شده است. جشن هایی که با تشریفات‌ فراوان‌، هزینه‌های‌ زیاد از بودجه‌ عمومی‌ کشور، صرف‌ وقت‌ دستگاه‌های‌ دولتی‌ و تبلیغات‌ فراوان‌ رسانه‌های‌ رسمی‌ و عمومی‌ همراه بود و قرار بود نمایش دهنده حس احترام و علاقه مردم ایران نسبت‌ به‌ خاندان‌ پهلوی‌ باشد اما در واقع‌، در جهت‌ ارضای‌ امیال‌ این‌ خاندان‌ بود و نتیجه ای جز ایجاد حس نفرت و بیزاری در قاطبه مردم نداشت.

در روز چهارم آبان تمام مدارس و آموزشگاه ها، اتحادیه ها و سندیکاها ، انجمن ها و حتی محلات و پارک ها در تمام شهرها و روستاها موظف بودند مراسم های شایسته ای با چراغانی و طاق نصرت برقرار کنند و به مناسبت سالروز تولد شاهنشاه آریامهر به شادمانی بپردازند. نکته دردناک ماجرا اینجا بود که این شادمانی ها و بریزو بپاش ها در تضاد با اوضاع معیشتی اکثر مردم مخصوصا خارج از پایتخت بود و مردم مجبور بودند برگزاری این جشنها با صرف پول نفت از جیب خودشان را ببینند و در ضمن در این جشنها شرکت هم بکنند و در صورت لزوم در حضور شاهنشاه رژه هم بروند. اصولاً یکی از ترفندهای محمدرضاپهلوی ، برپایی جشن‌ها و نمایش­های خیابانی بود که در هر سال چندین بار به بهانه های مختلف برگزار می­شد.  با برپایی این قبیل مراسم­ هم دامنه فساد دربین مردم گسترش می یافت و هم اینکه بدبختی ها و فقر و بیکاری و حاشیه نشینی در پشت پرده رنگین آذین ها و جشن ها مخفی می شد.

اما اگر تولد شناسنامه ای محمدرضا پهلوی، چهارم آبان ۱۲۹۸ باشد، تولد دوباره او به عنوان یک شاه ۲۸مرداد۱۳۳۲ است، شاه جوان و کم تجربه ای که متفقین پس از اشغال ایران در شهریور۲۰ و تبعید پدرش، چاره دیپلماتیک بهتری برای اداره ایران نیافتند مگر اینکه ایران اشغال شده قحطی زده را به دستش بدهند، با قدرت یافتن مصدق و ملی شدن صنعت نفت  و از بین رفتن فرصت انگلیس برای غارتگری، کنترل اوضاع ایران را از دست داد. شاه جوان برای ادامه سلطنت به کمک نیاز داشت. بنابراین امریکا با طرح عملیات آژاکس ، کودتای۲۸ مرداد را رقم می زند و شاه فراری را به ایران بر می گرداند. اما بهای جشن تولدی که توسط امریکایی ها برای محمدرضا پهلوی گرفته می شود و سلطنت مقتدر را در آن هدیه میگیرد، چیست؟ کدام هدیه آنقدر ارزشمند است که بتواند غربی ها را راضی کند؟ غربی ها در پی همان دلیل قدیمی و همیشگی علاقمندی شان به ایران و خاورمیانه یعنی نفت هستند. بنابراین کنسرسیومی از شرکت های بین المللی نفتی تشکیل می شود، قرارداد کنسرسیوم اول در سال۱۳۳۳ امضا می شود و غارت منابع نفتی ایران وسیع تر و از سوی تعداد بیشتری از کشورهای خارجی ادامه می یابد.

نهم آبان نیز سالروز تولد ربع پهلوی است. سال ۱۳۳۹بعد از مدتها انتظار خاندان پهلوی، محمدرضا در ازدواج سوم خویش صاحب پسر و حکومت پهلوی صاحب ولیعهد می شود. این اتفاق به قدری برای پهلوی ها با اهمیت است که باز هم جشنی به جشن های مردم ایران اضافه می شود: جشن تولد ولیهعد! یکی از خوانندگان مطرح هم ترانه ای با نام “نهم آبان” برای تولد ولیعهد در بیمارستانی در میدان مولوی تهران می خواند و در آن، رضاپهلوی، بچه مولوی را وارث تاج و تخت خسروی می نامد. اما این بچه مولوی که برای ژست مردمی بودن در زایشگاهی در جنوب تهران به دنیا آورده شده بود، از شش سالگی صاحب کاخ اختصاصی بود، در هفده سالگی حقوقی معادل ۵۰۰ برابر متوسط درآمد یک ایرانی دریافت می کرد و در زمان وقوع انقلاب در امریکا مشغول تکمیل دوره های خلبانی جنگنده بود.

ربع پهلوی که زمان انقلاب اسلامی ایران،  ۱۸ساله بوده و از همان ابتدا به عنوان یک فعال سیاسی و مخالف جمهوری اسلامی فعالیت رسمی می کرده است، به عقیده کارشناسان سیاسی آنقدر در سیاست ناپخته و بی تجربه است که اظهارات گاه و بیگاه و تلاش های سیاسی اش اثربخشی چندانی ندارد. او که خود را وارث دودمان پهلوی و شاهنشاه قانونی ایران می داند و دم از قانون اساسی می زند، مدام مردم و نیروهای سیاسی را تشویق به نافرمانی مدنی و بی قانونی می کند و با تشکیل کمپین ها در پی ایجاد فضای آشوب است، اما هیچ اندیشمند معتبر و علمی به او پاسخ مثبت نمی دهد و شوراها یا گروه هایی که تشکیل می دهد، بعد از مدتی تعطیل می شوند. حتی دعوت او به تجمع مردمی هم از سوی ایرانیان بی پاسخ می ماند و پیشنهادات او برای اتحاد مخالفان نظام با یکدیگر، بیشتر باعث تفریح گروه های اپوزوسیون خارج از ایران است تا مایه تجمیع آنها.

او تا جایی پیش می رود که در گفت و گو با نیوزویک می گوید مردم ایران به خاطر تحریم ها قدردان ترامپ هستند زیرا تحریم ها باعث ضعیف شدن رژیم می شوند. درک ربع پهلوی از وضعیت مردم کشورش تا به این پایه ضعیف است و دقیقا به همین دلیل هم هست که در تمام این سالها هیچگاه دعوت های او برای اتحاد همه گروه های مخالف جمهوری اسلامی به نتیجه نرسیده است. آخرین فعالیت او هم که طرح “پیمان نوین” نام داشت، طرحی برای اتحاد همه مخالفان جمهوری اسلامی بود که با هم در جهت رفاه و بهبود اوضاع مردم ایران تلاش کنند، اما این طرح از نظر گروه های اپوزوسیون حاوی نکته جدیدی به نظر نیامد و جدی گرفته نشد. البته طبیعی است که مردم ایران خاطره خوشی از پیمان ها وقراردادهای خاندان پهلوی نداشته باشند.

توجه به تاریخ دوره پهلوی و مشخصا قراردادهای خارجی آن دوره از این نظر مهم می نماید که چرایی شکل گیری انقلاب اسلامی و دلیل خیزش تمام قد مردم بر علیه حکومت پهلوی را به تمامی آشکار می کند. در آن صورت است که اگر کسی نظام سرتا پا وابسته پهلوی را قدرتمند بخواند یا خاندان پهلوی را علاقمند به مصلحت و منفعت مردم ایران بداند، این شوخی تلخ برای همه مخاطبان خنده دار خواهد بود.

انتهای پیام/*

لینک کوتاه : https://tehrannews.ir/?p=621558
  • نویسنده : حسن کربلایی

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.